هم درآمد داشته باشید هم علقه و هوبی! (3)

هفته نامه امید جوان: تا اینجا مقدمه بود و حالا باید به ذی المقدمه بپردازیم، اما به دلیل ضیق وقت از این کار صرف نظر می کنم و به پرسش اصلی این بحث می پر...

مجله اینترنتی





هفته نامه امید جوان: تا اینجا مقدمه بود و حالا باید به ذی المقدمه بپردازیم، اما به دلیل ضیق وقت از این کار صرف نظر می کنم و به پرسش اصلی این بحث می پردازم که چگونه اهل مسابقه و مقایسه با خودمان باشیم؟


برای این کار به نظر می رسد 4 چیز واقعا لازم است:


1- تعیین یک نظام ارزشی دقیق؛ هرکسی باید برای خودش یک نظام ارزشی دقیق داشته باشد؛ یعنی باید بداند چه چیزهایی برای او ارزشمند است تا بتواند جلورفتن یا عقب رفتن خودش را بفهمد. هرکسی یک نظام ارزشی می خواهد. من فکر می کنم این نظام ارزشی، در عین اینکه به ویژگی های شخصیتی و منشی ما مربوط می شود و ممکن است نظام ارزشی من با نظام ارزشی فلان آقا یا خانم فرق داشته باشد، ولی به نظر من ما انسان ها در بن و بنیادمان به جهت آن حیث انسانی مشترکمان یک چیزهایی برای همه مان علی القاعده ارزشمند است و چیزهای دیگری هم هست که البته در باب آنها وفاقی نداریم.

تازه ترین گفتار استاد مصطفی ملکیان (قسمت دوم)

به هر حال این نظر خود من است، با اینکه بعضی ها با این نظر مخالف اند و معتقدند واقعا نظام ارزشی انسان ها به تعدد انسان ها متعدد است . ولی من در عین حال که به این اشتراک معتقدم، فکر می کنم عواملی که شخصیت و منش مرا تشکیل می دهند چون با عواملی که شخصیت و منش فلان خانم یا آقا را تشکیل می دهند متفاوت اند نظام ارزشی مان هم با هم متفاوت است زیرا:

1- امور ژنتیکمان با هم متفاوت است.

2- تعلیم و تربیت مان، مخصوصا تعلیم و تربیت دوران کودکی مان، با هم متفاوت است.

3- سن ما با هم متفاوت است و مثلا خود من هنگامی که بیست سال داشتم با حالا که شصت سال دارم تفاوت های فراوانی دارم؛ با اینکه همان آدم هستم. ولی بالاخره سن هم تاثیر نمی گذارد و در شخصیت و منش ما موثر است.

4- تجارب و توانایی های ذهنی ما آدمیان هم با هم متفاوت است.

5- سنخ روانی ما هم متفاوت است

این عوامل پنج گانه شخصیت و منش ما آدمیان را با هم متفاوت می کند و چون ما به حسب ژنتیک، تعلیم و تربیت، سن و تجارب و توانایی های ذهنی، و سنخ روانی با هم فرق می کنیم طبیعتا نظام ارزشی واحدی نداریم و مطلوب هم نیست که بگوییم همه تان بیایید از فلانی نظام ارزشی بگیرید. اصلا مطلوب نیست. ولی من خودم شخصا معتقدم در بن و بنیاد در یکی، دو تا، سه تا چیز، ما آدمیان بالاخره مشترکیم.

اگر خوب در خودمان تعمق کنیم می بینیم فلان چیز یا بهمان چیز برای همه مان ارزشمند است ولی در چیزهای دیگری هم با دیگران اشتراک نداریم. در باب اینکه این امور مشترک چیست، خود من افلاطونی هستم. یعنی می گویم حقیقت، خیر و جمال را همه دوست دارند. ممکن است کسی در این مسئله بودایی باشد. دیدگاه های متفاوتی وجود دارد. خود من هرچه تعمق می کنم می بینم حقیقت، خیر و جمال سه چیزی هستند که همه ما آدمیان بالمآل برایشان ارزش قائلیم.

بنابراین، کار اول به هرحال این است که ما یک نظام ارزشی داشته باشیم تا متر ما باشد برای مقایسه خودمان با گذشته های خودمان و بتوانیم با یک متری خودمان را بسنجیم و بگوییم از خودمان جلو افتاده ایم یا عقب. من فکر می کنم نظام ارزشی ما آدمیان در این سه چیز مشترک است، هرچند در بسیاری امور دیگر ما با هم اختلاف و تفاوت داریم. مثلا «حقیقت طلبی» چیزی است که به نظر می رسد در ما آدمیان مشترک است، ولی اینکه حقیقت طلبی را معطوف به چه مجهولاتی بکنیم چیزی است که در ما آدمیان فرق می کند؛ مثلا کسی هست که مطلقا برایش مهم نیست که در کهکشان ها چه می گذرد؛ اصلا برایش اهمیت ندارد.

تازه ترین گفتار استاد مصطفی ملکیان (قسمت دوم)

مثل خود من که اصلا این مسئله برایم اهمیت ندارد. مثلا در اخبار می گویند ستاره جدیدی کشف شده است. این خبر را می شنوم ولی برایم مهم نیست. حقیقت طلبی در من هست ولی معطوف به چیزهای دیگری است. شما هم حقیقت طلبی تان معطوف به چیزهای دیگری می شود. اینها دیگر به ویژگی های شخصیت و منش ما مربوط می شود. «خیر» هم در ما آدمیان مشترک است ولی اینکه این نیک خواهی مان برای دیگران در چه حوزه هایی متمرکز شود فرق می کند. یکی نیک خواهی اش برای دیگران در این متمرکز می شود که دیگران را تا می تواند از لحاظ فرهنگی رشد بدهد.

یکی هم نیک خواهی اش در این است که دیگران را از لحاظ اقتصادی رشد بدهد. یکی هم نیک خواهی اش در این است که دیگران را به لحاظ روان شناختی مشورت بدهد و رشدشان بدهد. همه اینها نیک خواهی است، ولی نیک خواهی معطوف به مسائل فرهنگی با نیک خواهی معطوف به مسائل سیاسی و نیک خواهی معطوف به مسائل اقتصادی فرق می کند. کسی هم ممکن است فکر می کند که نیک خواهی او برای مردم در این است کارآفرینی کند و برای چند نفر شغل ایجاد کند. یکی هم هست که ممکن است نیک خواهی اش در مسائل فرهنگی باشد. غرضم این است که این نظام ارزشی باید تنظیم شود. این نکته اول بود که خیلی مهم است.

ارزش داوری دیگران

2- نکته دوم این است که این افراد باید ارزش داوری های دیگران را برای خودشان به تمام معنا کأن لم یکن تلقی کنند. چون جامعه خاصیتش جذب به مرکز است. نه دفع از مرکز. خاصیت جامعه همگرایی طلبی است نه واگرایی طلبی؛ و این گونه آدم ها واگرایی طلبی اجتماعی پیدا می کنند؛ و جامعه می خواهد آنها را سر عقل بیاورد. جامعه به زبان حال می گوید دست از سرت بر نمی دارم تا مثل بقیه مان شوی. «دست از سر تو بر نمی دارم تا مثل بقیه مان شوی» به تعبیر نیچه یعنی تا میان مایه (mediocrity) شوی.

ما روز اول واقعا مثل بقیه نیستیم. شما دقت کنید من همیشه از این مثال استفاده می کنم. شما به میوه فروشی می روید و پنج میوه متفاوت (هندوانه، خیار، موز، پرتقال و سیب) می خرید و به خانه می آورید. روز اول خیار فقط بوی خیار می دهد، هندوانه فقط بوی هنداونه. موز هم فقط بوی موز، سیب هم فقط بوی سیب، پرتقال هم فقط بوی پرتقال می دهد. فقط بوی خودشان را می دهند.

بعد اینها را داخل یخچال می گذارید و مثلا دو روز بعد که مهمان دارید بیرون می آورید و می بینید که هر کدام شان مجموعه ای از هر پنج بو را می دهند؛ یعنی خیار بوی خیار به علاوه بوی هندوانه، به علاوه بوی پرتقال، به علاوه بوی موز، به علاوه بوی سیب می دهد، هرچند یک ذره بوی خیاری اش می چربد! فقط یک ذره. هندوانه هم بوی هر پنج تا را می دهد. موز هم بوی هر پنج تا را می دهد و به همین ترتیب. این میان مایگی است. روز اول که آنها را خریدیم تفرد داشتند. خیار می گفت من خیارم. پرتقال هم همین را می گفت، موز هم همین را می گفت، سیب هم همین را می گفت، و هندوانه هم همین را می گفت.

تازه ترین گفتار استاد مصطفی ملکیان (قسمت دوم)

الان هرکدام شان مقدار زیادی از بوی خودشان را از دست داده اند و به دیگر میوه ها داده اند و مقدار زیادی از بوی دیگران را هم گرفته اند. حالا هر کدامشان بوی همه را می دهند. جامعه تا این گونه نشویم دست از سر ما بر نمی دارد. جامعه زبان حالش این است که باید مثل بقیه مان شوی. یعنی ما همه داریم با هم مسابقه می دهیم، تو هم بیا و در این مسابقات با ما همراه شود. چه بیماری یا مریضی یی داری که با ما همراه نمی شوی؟ اگر خیلی به ما رحم کند می گوید این شخص بیمار است وگرنه می گوید این عنصر خطرناکی است؛ نه فقط دگراندیش است، اساسا دگرزیست است.

برای اینکه به این میان مایگی دچار نشویم و بوی همه چیز را ندهیم و فقط بوی خودمان را بدهیم باید برای ارزش داوری های دیگران ارزشی قائل نشویم. معمولا مقاومت جامعه برای تفرد از دو راه صورت می گیرد: قانون، و افکار عمومی. مثالی می زنم. فرض کنید آقا یا خانمی بخواهد ازدواج نکند. گاهی قانون آن قدر بی حیاست که اصلا الزام می کنند که هر پسر و دختری که به سن سی سالگی رسیده باشند باید ازدواج کرده باشند والا استخدام نمی شوند؛ مانند خدمت سربازی برای پسران.

یعنی ممکن است قانونی آن قدر بی حیا باشد که ازدواج پسر و دختر را الزام کند و بگوید شرط استخدام، شرط خرید و فروش خانه و اتومبیل و... این است که اگر به سن سی سالگی رسیده باشید باید حتما ازدواج کرده باشید. در اینجا جامعه ما را از راه قانون مثل خودش می کند. گاهی هم قانون چنین چیزی را الزام نمی کند ولی وقتی من می خواهم بروم سر سفره عقد دوستم بنشینم می گویند شما چون پسر ترشیده ای یا دختر ترشیده ای یُمن ندارد که هنگام عقد سر سفره باشید!

لطفا حالا بایستید اینها عقدشان را بخوانند، بعد سر سفره بروید. این هم مقاومت است، اما مقاومتی که قانونی نیست، بلکه مقاومت افکار عمومی است که پسر ترشیده یا دختر ترشیده سر سفره عقد ننشینند، چون بدیُمن است و عروس و داماد رابطه شان با هم بد می شود و...! یا مثلا خانمی را درنظر بگیرید که با بیست تا خانم رفیق بوده است و مدام هم خانه هم می رفتند و می آمدند.

ادامه دارد...

گروه مقالات مدیریت /مدیر نیوز
منبع : bartarinha.ir

برچسب ها: مدیریت درآمد